1/6/12

جناب کارشناس مغناطیس، آقای بنی‌صدر، شما دیگه بس کن!

       ابوالحسن بنی صدر اولین رئیس جمهوری حکومت اسلامی در بیان توجیه حجاب اجباری فرمودند: از موی زنان امواج مغناطیسی برمی‌خیزید که مردان را تحریک می‌کند.
      قطع به یقین نامبرده و سایر معجزه‌تراشانی مانند عبدالعلی بازرگان فرزند اولین نخست وزیر حکومت اسلامی که او هم از کاشفان اعجاز ریاضی قرآن می‌باشند(1) در عقب ماندگی فرهنگی مردم ما نقش اساسی را بازی می‌کنند، اینان هستند که دانش بشری را با خرافات دینی درهم می‌آمیزند تا مایعی قابل نوشیدن ساخته آن را به خورد مردم دهند، مردمی که دانش را بهتر از خرافات دینی می‌پذیرند.
       آقای بنی‌صدر که آخوندزاده می‌باشد قطع به یقین کسی است که خرافات دینی در تمامی وجودش ریشه دوانیده است، دلیلش هم روشن است؛ چرا تا حالا بابت آن مهملاتی که به خورد جامعه داده بود، عذرخواهی نکرده است.
==========================================
(1)
 ایشان مدعی هستند که از دل قرآن اعجاز ریاضی را استخراج نموده اند.

1/5/12

ننگ است بر ما که قانون فرا عصر حجری بر کشورمان حاکم باشد!

      تمامی قوانین مدنی حاکم بر کشور ما برگرفته از فقه اسلامی است، یقینا انسانهای دوران نوسنگی هم برخی از این قوانین را انجام نمی‌دادند.
      یکی از زشت‌ترین مواردی که در قانون مجازات اسلامی وجود دارد موضوع مساحقه است، مایه‌ی ننگ بشریت است که کشوری در قانونش چنین باشد که اگر دو زن در زیر یک لحاف بخوابند و دو بار به آنها تذکر داده شود  مرتبه‌ی سوم باید شلاق بخورند و در مرتبه‌ی چهارم اعدام!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
شاید باورش برای بیشتر شما سخت باشد، اگر چنین است ماده‌ی "127"، "129" و "131" قانون مجازات اسلامی و این حدیث در وسائل الشیعه را بخوانید تا مطمئن شوید.
      آیا می‌توان به دمکراسی رسید و در عین حال این قوانین را مقدس شمرد؟
      آیا می‌توان به دمکراسی رسید و همچنان دستورات محمد ابن عبدالله را خدائی و غیر قابل تغییر شمرد؟
      دردناک است که روشنفکران جامعه‌ی ما همچنان از نقد این قوانین ضد بشری خودداری می‌نمایند و به اصطلاح با اسلام تعارف دارند.

1/2/12

نشان دادن این فیلم بیان دردی است که مکتب خمینی بر بسیاری از خانواده‌ها تحمیل کرده است.

        فیلمی را نشان دادم که در آن پدری معتاد به مواد روانگران سر فرزندش را بریده بود، آن گونه که من شنیدم او در اعترافاتش گفته است که وی تصور می‌کرد سر یک گوسفند را می‌برد، این فیلم را در بالاترین قرار دادم، اما آن گونه که گفته شد به دلیل نشان دادن صحنه‌ی کودک‌آزاری حذف گردید، کسی و یا کسانیکه تصمیم به حذف آن نمودند باید متوجه باشند که بیان درد جامعه نه تنها کودک‌آزاری نیست بلکه گامی است در راه نشان دادن مشکلاتی آنان.
      اگر ما اینگونه نشان دادن این موارد را کودک‌آزاری تلقی نمائی مطمئن باشید که ریشه‌ی این معضل اجتماعی خشکانیده نخواهد شد؛ آیا نشان دادن این فیلم ترویج و تشویق به کودک‌آزاری است یا آگاهسازی جامعه از معضلات لایه‌ی پنهان اجتماع؟
      آیا تابو کردن این موارد خود گامی نیست را راه کودک‌آزاریهای آینده؟
     آیا نباید جامعه را از بلائی که خمینی و فرزندانش بر سر این کشور آورده‌اند آگاه نمود؟     
================================
(1)
این هم لینک حذف شدن

12/25/11

بیائیم درباره‌ی انقلاب 57 و انقلابیون آن زمان منطقی فکر کنیم.


     نسل ما برای اینکه کشوری آزاد و آباد داشته باشند انقلاب نمودند؛ درست است که این انقلاب توسط خمینی شیاد ربوده شد، اما اینکه چرا خمینی و اسلام‌گرایان توانستند به چنین مهمی دست یابند، پرسشی است اساسی که باید موشکافانه و بدون هرگونه تعصب و پیش داوری به آن پرداخته شود.
      قطع به یقین انقلاب 57 راهی بود برای رسیدن به آزادی؛ ایرادی بر انقلابیون آن زمان نیست، بلکه دلیل به انحراف کشیده شدن آن را باید در رهبران و  به اصطلاح روشنفکران دینی آن جست؛ از بازرگان گرفته تا شریعتی و آیت الله شریعتمداری و منتظری؛ از مسعود رجوی که انقلاب را به فاز خشونت برد گرفته تا خود محمد رضا پهلوی؛ پادشاه سابق ایران زمانی فریاد آزادی خواهی و انقلاب مردم را شنید که خیلی دیر شده بود، او انسان ضعیفی بود که کشور را رها نمود تا سرنوشت آن به دست قضا رقم خورده شود. در آن زمان تنها گروه مدعی که هیچگاه فرصت به دست گرفتن قدرت را در ایران نداشته بود همین روحانیون اسلام‌گرا بودند، گرچه این روحانیون در زمان پادشاهان صفوی، مرشد اصلی ایشان در کشتار ایرانیانی بودند که قرائت آنان را از اسلام قبول نداشتند، اما در آن زمان نیز قدرت غالب دست خود پادشاه بود که هدفی جز مقابله با عثمانی نداشت، روحانیون آن دوران در واقع ابزاری بودند در دست پادشاه.
     به نظر من دلیل اصلی به بیراهه کشیده شدن  انقلاب 57 را باید در ذات اسلام جست؛ در تاریخ ما هیچگاه به صورت جدی دین اسلام به چالش و نقد کشیده نشده است، اسلام مساوی بود(کما اینکه اکنون نیز اکثریت جامعه چنین می‌اندیشند) با تمام خوبی‌ها، مردم آن زمان روحانیون را انسانهائی پاک‌سرشت و نیک‌گفتار می‌دانستند، تصور جمهور مردم بر این بود که اسلام تنها راه نجات و سعادت بشر می‌باشد؛ دین ریشه در تاریخ ما دارد، دلیل اصلی سکوت و سپس پذیرش اسلام توسط ایرانیان در 1300 سال پیش را باید در این موضوع جست، انگار ما توانائی جداسازی دین را از خویشتن نداریم، در آن زمان پادشاهان ستمگر ساسانی با کمک روحانیون زرتشتی چنان بلائی بر تاریخ و فرهنگ ما آوردند که مردم حاضر شدند یوغ تازیان را بپذیرند؛ هرگونه نگاه متعصبانه با این امر ما را از کنکاش در تاریخ خویش و پیدا نمودن راه درست رسیدن به جامعه‌ای باز و پیشرفته باز خواهد داشت؛ اکنون نیز شرایطی تقریبا مشابه آن زمان بر کشور ما حاکم است به گونه‌ای که اگر همین امروز نیروئی خارجی به بهانه‌ی آوردن آزادی و شرف به ایران، وارد کارزار با میهنمان گردد یقینا اکثریت مردم سکوت را پیشه خواهند کرد. دلیل دیگری که می‌توان در به بیراهه رفتن این انقلاب بیان نمود، دروغهائی بود که اسلام خمینی به او یاد داده بود، این جنبه از اسلام نه تنها مردم عادی که به یقین روشنفکران آن دوران نیز از آن آگاه نبودند، تقیه یا همان دروغ شرعی چیزی که در فقه شیعی 90% دین را شامل می‌شود(1)، روشنفکران جامعه‌ی آن زمان ما که با موج کمونیسم در جهان مواجه بودند هرگز اندک گمانی در اندیشه‌ی خویش راه ندادند که ممکن است خمینی و در حالت کلی روحانیت مرجع اینگونه زیر سخنانش را بزند و علنا به آنان دروغ بگوید!
      باید دانسته شود دلیل اصلی اینکه چرا اکنون مردم ایران به انقلابی دوباره دست نمی‌زنند در میزان هزینه‌ی بالا و ریسک‌پذیری زیاد آن است، تمامی انقلاب‌ها مانند اسب چموشی هستند که تنها سوارکارانی دانا توانائی رام کردنش را دارند.
      من در اینجا روی سخنم با جوانانی است که کینه‌ی کسانی را به دل گرفته‌اند که سال 57 انقلاب نمودند!
    شاه انسان خودکامه‌ای بود که خود را مقدس جلوه می‌داد، تقدس او از نوع پادشاهان بود، او نیز مانند خمینی خود را خدائی و سایه‌ی خدا القا می‌نمود و شعار "خدا" ، "شاه" و "مردم" را به گونه‌ای در میان مردم القا می‌نمود که همگان باورمان شده بود او سایه‌ی خداست؛ یقینا شما آن روزها را به یاد نمی‌آورید، من از خودم می‌گیرم، القائات حکومتی به حدی بود که من شاه را موجودی در حد معاون خدا تصور می‌کردم، اگر می‌خواهید درک نمائید که توده‌ی مردم چه تصوری از شاه داشتند خوب به اتفاقات کره‌ی شمالی توجه نمائید، می‌دانم که تصورش برای شما خیلی سخت است، این فضا را درنظر بگیرید حال کسی بیاید و به این شاه توهین نماید، بر علیه‌اش شعار دهد و هیچ بلائی هم بر سرشان نیاید ایا جلو چنین ملتی را می‌توان گرفت؟ شاید شما ندانید اما رادیوی "بی بی سی" به رسانه‌ی اصلی مخالفبن تبدیل شده بود(در نظر بگیرید که در آن هنگام شاید این رادیو تنها صدای غیر حکومتی بود که از رادیوئی شنیده می‌شد)؛ قطع به یقین خمینی یکی از ارکان این انقلاب بود، او کتاب حکومت اسلامی را سالها پیش از انقلاب 57 نوشته بود، وی بت شاه را شکست و همگان دانستند که او سایه‌ی خدا بر مردم نیست، اما متأسفانه خود بتی شد بدتر از محمد رضا پهلوی؛ انگار فرهنگ ماست که باید همواره خدائی زمینی داشته باشیم؛ آیا فرهنگ غلط دینی ما نبود که خمینی را به درون ماه فرستاد؟ آیا از کسی که مردم اینگونه او را مقدس می‌دانستند انتظار داشتید که خودکامه نباشد؟ ریشه تقدس خمینی در کدامین ایدئولوژی نهفته است؟ آیا منطقی است که در راه مبارزه با دیتکاتور مذهبی گام برداریم بدون اینکه با ریشه‌ی این خودبزرگ بینی مبارزه نمائیم؟ مگر می‌شود اسلام را خالی از هرگونه ایرادی دانست و همزمان از عالمان دین انتقاد نمود؟ چرا مانع از به نقد کشیدن دین در میان توده‌ی مردم هستند، خود شما در این راه چه اندازه کوشش نموده‌اید؟ مگر می‌شود به دمکراسی رسید و همچنان مردم را از شناخت ایدئولوژی که کشورشان  و خودشان هدایت می‌نماید دور نگه داشت؟
    من در اینجا روی سخنم با جوانانی است که کینه‌ی کسانی را به دل گرفته‌اند که سال 57 انقلاب نمودند!
     پس برای نجات ایران و ایرانی از یوغ استبداد راهی جز  کنکاش در باورهایمان نداریم، در حال حاضر ریشه‌ی تمامی این باورها در اسلام نهفته است،.....

برای رسیدن به دمکراسی راهی جز نقد دین و شکستن تابوهای دینی که در واقع پوششی هستند برای جنایت وجود ندارد.

===================================
(1) کلینی این را در اصول کافی بیان نموده است.



11/6/11

این را بخوان سپس اگر مایل بودی به محمد ابن عبدالله احترام بگذار.


این را بخوان سپس اگر مایل بودی به محمد ابن عبدالله احترام بگذار.

داستان حمله به بنی قریظه یکی از دهها جنایات ننگین محمد است، آیا می‌دانید که او دستور داد تا تمام پسرانی که اندک موئی بر پشت التشان روئیده را بالغ بدانند و آنها را بکشند(1)، آیا سزاست که تو به این جنایتکار احترام بگذاری؟

======================================
(1)
مسند أحمد ابن حنبل/جلد42 / ص 237.
 سنن نسائي/ج 11/ص 190
شرح مفصل این داستان در تاریخ طبری

هرگز به جنایتکاری که بدترین جنایات را در حق انسانیت روا داشته است احترام نخواهم گذاشت!

در جنایتکار بودن محمد ابن عبدالله شکی نیست، برای بیان افکارجنایت بار او همین بس که مجوز تجاوز جنسی را به زنان و دختران دگراندیشی که منکر خدای او، الله، بودند و از پذیرش او به عنوان فرستاده‌‎ی همین خدا امتناع ورزیدند را داده است.
اگر بشود تمام جنایاتی که این مرد با نام خدایش، الله، انجام داده را نادیده گرفت؛ آیا می‌توان پذیرفت شخص شیادی با پنهان کردن خویش در پشت خدائی با نام الله مقدس باشد، این آیه از قرآن را باید قاب گرفت و بر بالای تمام مساجد و مدارس دینی نصب کرد، ایه‌ای که مجوز تجاوز جنسی را داده است(1)
آیا می‌توان پذیرفت که خدا انسانهائی را خلق کند، آنان را به گونه‌ای بپروراند که تصور کنند اسلام بر حق نیست و همین خدا به پیامبرش دستور بدهد که با آنان بجنگ و به زنان و دخترانشان تجاوز کن! آیا جنایتکارتر از این خدا دیده‌ای؟
آیا می‌توان پذیرفت که خدا دستور داده باشد حتی اگر پدر و شوهر این خانواده اسیر پیروان الله بگردند، نکاح این پدر با مادر فسخ و مسلمین می‌توانند در مقابل دیدگان پدر، به دختر و همسر او تجاوز نمایند؟
این چه خدائی است که به محمد مجوز فروش زنان و دخترانی را داده است که به اسارت او درآمده‌اند، اگر باور ندارید و منکر این موضوع هستید بروید و تاریخ را بخوانید(2).
من در این مورد حرف‌های زیادی برای گفتن دارم، ولی مگر می‌شود که این جنایات فکر کرد و به حال گذشته‌ی خویش و حال سایر هم‌میهنانی که همچنان این جنایتکار را مقدس می‌دانند نگریست!؟
 آیا می‌دانید هنگامیکه مسلمانان به ایران ما حمله کردند، زنان و دختران بی‌گناه زیادی از ما به عنوان ملک یمین بین مسلمین تقسیم نمودند؟
آیا دلیل کشته شدن عمر را می‌دانید؟
 آیا می‌دانید چرا پیروز نهاوندی، آن دلیر مرد ایرانی، عمر، این پیرو محمد، را به قتل رسانید؟ او همواره با مشاهده‌ی دختران و پسران بی‌گناه ایرانی اشک در چشم‌هایش حلقه می‌زد و می‌گفت: عمر جگرم را سوزانید(3).
درد است احترام نهادن ما ایرانیان به محمد ابن عبدالله و خدای وهمی‌اش؛ درد دشمن پرستی، درد است!
=======================================================================
(1)
وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ النِّسَاء إِلاَّ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ كِتَابَ اللّهِ عَلَيْكُمْ وَأُحِلَّ لَكُم مَّا وَرَاء ذَلِكُمْ أَن تَبْتَغُواْ بِأَمْوَالِكُم مُّحْصِنِينَ غَيْرَ مُسَافِحِينَ فَمَا اسْتَمْتَعْتُم بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً وَلاَ جُنَاحَ عَلَيْكُمْ فِيمَا تَرَاضَيْتُم بِهِ مِن بَعْدِ الْفَرِيضَةِ إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلِيمًا حَكِيمًا (نساء/24) و زنان شوهردار (بر شما حرام است؛) مگر آنهائی كه مالك (آنها در جنگ) شده‏ايد، اينها احكامي است كه الله بر شما مقرر داشته و زنان ديگر غير از اينها (زنانی که در جنگ به غنیمت گرفته اید) در صورتی برای شما حلال است كه با اموال خود آنها را اختيار كنيد در حالي كه پاكدامن باشيد و از زنا خودداري نماييد, پس هنگامیکه از آنها بهره بردید واجب است که مزد آنها را بپردازيد و گناهي بر شما نيست نسبت به آنچه با يكديگر توافق كرده‏ايد بعد از تعيين مهر، الله دانا و حكيم است.

(2)

...آنگاه پیغمبر اموال و زنان و فرزندان بنی‌قریظه را تقسیم کرد(البته یک پنجم سهم خود محمد جنایتکار بود)... .
پیغمبر گروهی از اسیران(زنان، دختران و پسران نوجوان) را به سوی نجد فرستاد(فروخت) و در مقابل، اسب و سلاح خرید....  تاریخ طبری ص 1082


(3)

هنگامیکه اسیران نهاوند را به مدینه می‌آوردند، فیروز ایستاده بود و به اسیران می‌نگریست، کودکان خردسال را که در بین این اسیران بودند دست بر سرهایشان می‌کشید و می‌گریست و می‌گفت عمر جگرم را خون کرد، می‌گویند او قبل از اسلام به اسارت روم افتاده بود و سپس مسلمانان او را اسیر نمودند.
نوشته‌اند این فیروز برده‌ی مغیره بن شعبه بود. بلعمی گوید: که درودگری کردی و هر روز مغیره را دو درم دادی. روزی این فیروز سوی عمر آمد و او با مردی نشسته بود؛ گفت: یا عمر! مغیره بر من غله نهاده است و گران است و نتوانم دادن، بفرمای تا کم کنند. گفت چند است؟ گفت روزی دو درم(سکه‌ی نقره). گفت: چه کار دانی؟ گفت: درودگری دانم و نقاشم و کَنده‌گر و آهنگری نیز دانم. پس عمر گفت: چندین کار که تو دانی  دو درم روزی نه بسیار بود؛ چنین شنیدم که تو گویی من آسیا کنم بر باد که گندم آس کند. گفت آری! عمر گفت: مرا چنین آسیا باید سازی. فیروز گفت: اگر زنده باشم سازم ترا یک آسیا که همه‌ی اهل مشرق و مغرب حدیث آن کنند و خود برفت. عمر گفت این غلام مرا به کشتن بیم کرد....( دوقرن سکوت نوشته‌ی دکتر عبدالحسین زرین‌کوب)


11/5/11

فردا برای خشنودی الله، در ملأ عام خونریزی خواهد شد.



پس ریشه‌ی این جنایات را باید در اینجا جستجو کرد: