11/14/10

تو هم به صف خفه کردن صدای منتقدان گام بردار تا در آینده دیده شود که روسیاهی به چه کسی می‌ماند.

جناب خانم/آقای بالاترین!

شما ظاهرا تصمیم گرفته‌اید لینک‌هائی که در آنها توهین به ادیان می‌شود را از آمدن به صفحه‌ی اول منع نمائید، به قول سلاطین صلاح مملکت خویش خسروان دانند، من هم کاری به اینکه این تصمیم شما از کجا ناشی شده است را ندارم، اما پرسشی که به ذهن اینجانب و خیلی از دوستان آتئیست من خطور می‌نماید این است که ملاک شما برای تشخیص نقد از توهین چیست؟ اگر گفته شود که محمد ابن عبدالله انسانی بود که در اواخر دوران نبوتش به یکی از جنایتکارترین افراد تاریخ بشر تبدیل شده بود، آیا توهین به ایشان است یا بیان حقیقت، آیا اگر از کتب معتبر تاریخی جنایت‌های این شخصیت را به اطلاع هم‌میهنان‌مان برسانیم، به آنها توهین کرده‌ایم؟ من از شما پرسشی دارم؛ چند نفر از جنایت‌کاران تاریخ تمام مردان قبیله‌ای را کشته‌اند و زنانشان را بعنوان بردگان جنسی مورد تجاوز قرار داده‌اند؟ اگر چنگیزخان هم مانند محمد دوست داشت که با زنان پادشاهان مغلوب همبستر شود، آیا او تمام زنانشان را دخترانشان را و پسران نابالغ‌شان را میان سربازانش تقسیم می‌کرد؟ از نظر من محمد ابن عبدالله و جنایتکارن پیروش، یکی از وحشی‌ترین انسانهائی هستند که تاریخ بشر به خود دیده است؛ دین‌مداران و آخوندهائی که نان خود را در ناآگاهی مردم می‌بینند، از آغاز پیدایش اسلام تا کنون به مقلدان خود اجازه‌ی تفکر و آگاهی را در این زمینه نداده‌اند، آنها چه در دشداشه و نعلین و چه در قالب تاج و تخت، کوچکترین انتقادی را هرگز بر نتافته‌اند و زبانها را در این مدت بریده‌اند، قرآنشان پر است از سخنان تنفر برانگیز، مسلمین معتقدند که ما دگراندیشان مانند گاو و خر هستیم، ایا بی‌دینی الله‌پرستان را با این الفاظ خطاب کرده است؟ و اگر به لطف تکنولوزی دگراندیشان توانسته‌اند اندکی سر بلند نمایند و تمام خطرات را به جان بخرند، آیا سزایشان خفه کردن در این فضاست؟ جناب بالاترین! تو چه بخواهید و چه نخواهید من نوعی منتقد دین، از این دین خواهم نوشت اگرچه برایم نه تنها سودی را در بر ندارد، بلکه در این مدت زیانهای زیادی را دیده‌ام، این را دوستان من می‌دانند، ولی آنچه که بر تو می‌ماند قضاوتی است که فرزندان من از تو خواهند کرد. تو هم به صف خفه کردن صدای منتقدان گام بردار تا در آینده دیده شود که روسیاهی به چه کسی می‌ماند، از متن نوشته‌ای شما چنین بر می‌آید که در مقابل این اقدامات انتظار رفع فیلترینگ را از جمهوری اسلامی دارید، من مطمئنم که شما زد و بندی با جمهوری اسلامی ندارید، ولی این را خوب بدانید و از تاریخ درس بگیرید که پیروان این اندیشه به هیچ مخالفی رحم نکرده‌اند، حتی مخالفانی که از جنس خودشان هستند،کافر خواندن هر فرقه فرقه‌ای دیگر خود بهترین دلیل بر این مدعاست.

11/13/10

چرا ما در راستای منافع عربهای تحریف‌گر، اورشلیم را بیت المقدس می‌نامیم؟

قطع به یقین پشت تحریف نام خلیخ فارس در بازیهای آسیائی شیخکان عرب خوابیده‌اند، شیخکانی که دوست دارند دیگرن این خلیج را بعنوان خلیج تازی(ع ر ب ی) بنامند.
راستی چرا ما هم ار تحریف کنندگان نامهای تاریخی هستیم؟
چرا ما از کاربرد نام تاریخی اورشلیم بجای بیت القدس خودداری می‌نمائیم؟ در کشور ما تا پیش از انقلاب ننگین اسلامی همواره نام اورشلیم بکار برده می‌شد؛ آیا می‌دانید که نام بیت‌القدس نامی است کاملا جعلی؟
آیا این اسرائیلی‌ها هستند که نامهای تاریخی که حکایت از فرهنگ ملی ما دارد را تحریف می‌نمایند؟
چرا کاری را که بر خود روا نمی‌دانیم بر دیگر ملل روا می‌داینم؟
و اکنون ما ایرانیان که معتقدیم نباید نامهای تاریخی را جعل نمود، خود از جاعلان بزرگ هستیم. تقریبا تمام ایرانیان از واژه‌ی جعلی بیت‌المقدس بجای اورشلیم استفاده می‌نمایند؛ واژه‌ای که تنها در راستای تأمین منافع اعراب جاعل است. در حال حاضر نیز اگر ما در برابر تغییر نام تاریخی خلیج فارس واکنشی نشان ندهیم، باید منتظر جنگی دیگر از هم‌نژادان صدام باشیم. هرگز یادمان نرفته است که در روزهای آغازین جنگ چه شور و شعفی در میان اعراب منطقه‌ی جنوب خلیج فارس حاکم بود، خوزستان ما را به همراه استان بوشهر و قسمتی از جنوب استان فارس و نیمه‌ی غربی استان هرمزگان را عربستان نامیدند و نقشه‌ها(1) به چاپ رسید.
آن گونه که گفته می‌شود اورشلیم برای اولین بار در حدود 15 قرن پیش از میلاد مسیح، توسط یکی از پادشاهان یهود به نام داود(همان کسی که اسلام هم او را مانند یهودیان که به تمام پادشاهان خوب خود پیغمبر می‌گفتند، او را پیامبر دانست) به پایتختی ملت یهود انتخاب گردید؛ تا اینکه در حدود 100 سال پس از میلاد مسیح، رومیان این شهر را اشغال و یهودیان را آواره نمودند، ولی هرگز در صدد تغییر نام این شهر بر نیامدند. پس از آن بود که ایرانیان این شهر را از رومیان غارتگر نجات دادند و به مدت در حدود 30 سال حاکم بر این شهر بودند، این اشغال برای یهودیان نعمتی بود، زیرا موجب آزادی آنان گردید. تا اینکه اعراب مسلمان در زمان عمر (همان دوران که ایران را نیز اشغال نمودند) این شهر را به تصرف خویش در آوردند، پس از آن بود که این شهر بین اعراب مسلمان و اروپائیان مسیحی در طی جنگهائی که به جنگ صلیبی مشهور است، دست به دست گردید.
از آنجائیکه اعراب مسلمان در تحریف نامها دست درازی دارند، به همراه تصرف این شهر نام آن را به قدس و برخی دیگر نیز به بیت المقدِس تغییر دادند؛ اکنون عربها این شهر را به قدس نام می‌نامند!
در تمام اسناد تاریخی که مربوط به پیش از اسلام می‌باشد از این شهر عمدتا به نام اورشلیم استفاده شده. و هیچ نامی از بیت‌المقدس یا قدس به چشم نمی‌خورد؛ حتی در میان اعراب پیش از اسلام هم چنین سندی که حاکی از نام قدس بر این شهر باشد دیده نمی‌شود. و تنها سندی که در این زمینه وجود دارد این است که محمد با خر بالدارش(براق) به آنجا سفر نمود.
(1)

نسخه‌ی تاریخی انجیل به زبان عربی که در سال 1590 نوشته شده است:
ملف:Typographia Medicea 1590 Marcus.jpg

10/9/10

جنگ زرگری است، رودست نخوریم!





در جمهوری اسلامی قوه‌ی قضائیه همواره وابسته به سیستم حاکم و تابع سیاست‌های نظام جمهوری اسلامی بوده است؛ این افتضاح قضائی پس از انتخاب بحث‌برانگیز ریاست جمهوری کاملا آشکار بود؛ نظام جمهوری اسلامی هم متوجه این رسوائی شده است، این سیستم به هر قیمتی که شده قصد بازسازی چهره‌ی خویش را دارد، به یقین ناموس هر نظامی، سیستم قضائی آن است؛ بنابراین این درابر حاکم قصد دارد نظام قضائی را مستقل از حکومت جلوه دهد. در قضیه‌ی لغو مجوز فعالیت جبهه‌ی مشارکت ایران اسلامی و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، رژیم جمهوری اسلامی با راه‌اندازی جنگی زرگری قصد نشان دادن استقلال قوه‌ی قضائیه را دارد! قطع به یقین لغو فعالیت احزابی که نظام جمهوری اسلامی را قبول دارند هرگز به نفع جمهوری اسلامی نخواهد بود؛ زیرا در این صورت تمرکز فعالیت بر روی احزاب خارج از سیستم متمرکز خواهد شد. لذا قوه‌ی قضائیه‌ی جمهوری اسلامی ایران با لغو مجوز این احزابی که هرکدام پسوند مبارک جمهوری و انقلاب اسلامی را یدک می‌کشند مخالفت کرد؛ کیست که نداند سخنگوی قوه‌ی قضائیه از وجود چنین حکمی به نفع جبهه‌ی مشارکت و سازمان مجاهدین آگاه نباشد!
رژیم با به راه انداختن این جنگ زرگری در آینده نیز دهن مخالفانش را خواهد بست و با استناد به این حکم خود را مستقل نشان خواهد داد، این رژیم همواره درد را ایجاد می‌کند و اگر تشخیص بدهد که باید درمان شود، اندک مرهمی هم بر آن خواهد گذاشت. اگر این سیستم قصد القای استقلال خود را دارد، پس چرا مجوز انتشار حتی یک روزنامه‌ی مستقل را هم نمی‌دهد؟ اگر این سیستم واقعا مستقل است پس چرا خود را پیرو ولی فقیه می‌داند؟ آیا استقلال اینسیستم قضائی از رهبری معنا دارد؟ مگر چنین نیست که تمام قضات باید التزام عملی به ولایت فقیه داشته باشند؟ آیا منطقی است که چنین حکمی صادر شود در حالیکه ولی فقیه جباری که بر سرزمین ما حاکم است با آن مخالف باشد؟

9/22/10

نـــــخوانـنـد بر ما کــــسـی آفــرین ؛ چـــو ویـــران بود بوم ایـــران زمـــین.




ایران متعلق به همه‌ی ایرانیان است، آذری، گیلکی،عرب، لر، کرد، فارس، بلوچ. همه‌ی ما ایرانی هستیم و دست در دست هم خواهیم داد به مهر تا میهن خویش را کنیم آباد؛ تمام اقوام ایرانی بسان اعضای جسمی یگانه به نام ایران هستند، گرچه اکنون زالو صفتانی بر کشور ما حاکمند که به تنها چیزی که فکر نمی‌کنند و برایشان اهمیت ندارد، ایران و ایرانی است؛ پیام‌آور راستین خیر ایرانیان، زرتشت بزرگ که زاده‌ی شمال غرب این سرزمین است را به رسولی بیگانه عوض کرده‌اند و بجای افتخار بر شهامت و پایمردی بابک خرمدین به شخصیتهائی می‌نازند که در زمان خویش دشمن ایران و ایرانی بوده‌اند، اگر به دنبال اسطوره هستیم باز رستمی داریم که زاده‌ی جنوب شرق این سرزمین است. اگر باید به حال قومی گریه کنیم باید به حال دلیر مردان و شیرزنانی گریست که در جنوب غرب این سرزمین و در 1400 سال پیش جانانه با تازیان جنگیدند و بلائی صدها بار بدتر از عاشورا بر سرشان آورده شده. و خلاصه جان سخن را فردوسی پاکزاد و از شمال شرق این سرزمین گفته است که:


نــــمانــیــم کـیـن بوم ویــران کنند
هــمــی غــارت از شــهـر ایران کنند

نـــــخوانـنـد بر ما کــــسـی آفــرین
چـــو ویـــران بود بوم ایـــران زمـــین

دریغ است ایران که ویـــران شـــود
کـــنــام پــلنــگان و شــیران شـــود

همه سربه سر تن به کشتن دهیم
از آن به که ایران به دشمن دهیم

چو ایـــران مبـــــاشد تــــن من مباد
در این مرز و بوم زنده یک تن مباد


نــــمانــیــم کـیـن بوم ویــران کنند
هــمــی غــارت از شــهـر ایران کنند

نـــــخوانـنـد بر ما کــــسـی آفــرین
چـــو ویـــران بود بوم ایـــران زمـــین

دریغ است ایران که ویـــران شـــود
کـــنــام پــلنــگان و شــیران شـــود

همه سربه سر تن به کشتن دهیم
از آن به که ایران به دشمن دهیم

چو ایـــران مبـــــاشد تــــن من مباد
در این مرز و بوم زنده یک تن مباد

9/3/10

تا اهداف رهبران جنبش سبز همان اهداف خمینی باشد، این حرکت هرگز به نتیجه نخواهد رسید!

متأسفانه در جنبشی که به جنبش سبز مشهور شده، هر کس خود را رهبر می‌داند، برنامه می‌دهد و از مردم می‌خواهد که برنامه‌اش را اجرا نمایند؛ اگر به راهپیمائی‌های موفق گذشته توجه کنیم، به یقین موفق‌ترین آنها تظاهرات چند ملیونی 25 خرداد بود، پشت این تظاهرات شور عظیم مردمی همراه با جسارت رهبران جنبش نهفته بود. این تظارات‌ بود که حکومت را به تفکر تقعل واداشت، تمام مخالفتهای پیش از این را خس و خاشاکی بیش نمی‌دانستند. اساس این نظام بر مبنای ایدئولوژی اسلامی است؛ همان اعتقادی که باور بسیاری از هم‌میهنان ما نیز هست. همه‌ی مؤمین به اسلام دارای شخصی اسلام شناس بعنوان مرجع هستند؛ هر کدام این مراجع در کشور دارای شبکه‌ی اجتماعی پیچیده‌ای می‌باشند که چند ملیون پیرو دارند؛ اکثریت مراجع و شخصیت‌های دینی، قدرت خویش را مرهون همین سیستم می‌دانند؛ بنابراین کاملا طبیعی است که حفظ این سیستم برایشان از همه چیز واجب‌تر باشد، حتی مراجعی که با حکومت فعلی مشکل دارند هیچگاه خود را با اصل نظام مخالف نمی‌دانند و به اصطلاح خواهان تعویض پالان خر هستند نه خود خر!

از سوی دیگر رهبران این جنبش هم خود را مقید به قانون اساسی فعلی می‌دانند؛ قانونی که در چارچوب آن راه برای آنارشیسم باز است. در این قانون، رهبر بعنوان ولی فقیه و نائب امام زمان شناخته می‌گردد؛ پس همانگونه که اطاعت از پیامبر و امام معصوم در عصر حضور آنان واجب بود در زمان غیبت هم اطاعت از ولی فقیه واجب است؛ خمینی بیان می‌نماید که ایجاد و حفظ حکومت اسلامی حتی از نماز و حج هم واجبتر است و حکومت می‌‎تواند برای حفظ این نظام، تمامی ارکان اسلام را تعطیل نماید، در اینجا تناقضی آشکار بین عقاید رهبران جنبشی که از آن بعنوان جنبش سبز یاد می‌شود یاد می‌شود، پدید می‌آید. از یک سو آنان خود را مقید به قانون اسای می‌دانند، قانونی که اطاعت بی چون و چرا را از ولی فقیه واجب می‌داند و از سوی دیگر گام‎‌هائی که آنان بر می‌دارند خلاف دستو ر صریح ولی فقیه است؛ مگر همین ولی فقیه نبود که صحت انتخابات را مورد تأیید قرار داد؟

از سوی دگر رهبران جمهوری اسلامی رفتار شاه سابق ایران با خود را به خاطر داشتند، آنان خوب می‌دانند که اگر شاه اقدام به آدمکشی، شکنجه و تجاوز جنسی می‌کرد این انقلاب هرگز به پیروزی نمی‌رسید؛ بنابراین شروع به ایجاد جو وحشت نمودند، هدف آنان خانه نشین کردن مردم بود.

و اکنون نیز رهبران جنبش خود را بین آرمان‌های امام راحلشان با واقعیت‌های کشور سردرگم و دچار بی‌برنامگی می‌بینند. اهداف آنان تنها ویرایش این نظام است؛ نظامی که بر پایه‌ی ولایت فقیه بنا شده باشد؛ نظامی که حرف‌های خمینی فصل‌الخطاب همه باشد؛ در این خلأ جسارتی که از رهبران جنبش مشاهده می‌نمائیم، بسیاری از مخالفان این شیوه‌ی حکومتی، خود را رهبران ناشناس جنبش می‌دانند، به صورت خودسرانه برنامه می‌دهند و از مردم درخواست دارند تا برنامه‌های آنان را به اجرا درآورند. من نتیجه‌ی این بی‌برنامگی را در تظاهرات 22 بهمن مشاهده نمودم، تظاهراتی که حکومت حضور من را به نفع خویش مصادره نمود و از این به بعد در هیچ تظاهراتی که اینگونه فراخوان داده شود، شرکت نخواهم کرد.

8/8/10

هم‌میهنان جلای وطن کرده! نگذارید کشور از استعداها تهی گردد.

پس از پیروزی انقلاب ننگین اسلامی و بر سر قدرت آمدن رژیمی ایدئولوژیک در کشور، از همان آغازین روز این دگرگونی، شاهد برخورد عقیدتی با تمام پدیده‌ها بودیم، هر کسی که به نوعی با این رژیم مخالف بود، مخالفتش را به خدا و پیغمبر منتسب می‌کردند، بسیاری از هم‌میهنان ما تنها به همین دلیل مجبور به ترک میهن شدند، اما بدتر از همه وضعی است که برای دگراندیشان مذهبی پیش آمد، این گروه از هم‌میهنان ما اگر اندک شهامتی در بیان عقیده‌ی خویش داشتند، با اتهام ارتداد مواجه بودند و اجازه‌ی نفس کشیدن را هم به آنان نمی‌دادند. گروه سوم خاموشی هم در این میان متضرر می‌شدند، استعدادهای درخشان، نخبگانی که برای شکوفائی استعدادشان راهی را پیش روی خویش نمی‌دیدند. راه حل مشترکی که اکثریت هر سه گروه مد نظر گرفته و می‌گیرند، ترک ایران است.

سالانه هزاران نفر از بهترین و مستعدترین نیروهای انسانی میهن، از کشور خارج می‌گردند. ضرری که از لحاظ اقتصادی متوجه ایران است، غیر قابل محاسبه می‌باشد؛ نخبگان قادرند دانش و صنعت جديد و در نتیجه فرصت‌های شغلی تازه‌ای را براي جامعه خويش ايجاد نمایند.

در حال حاضر آن چیزی که برای نیروهای حاکم مهم است، عقیده و تأکید بر حفظ نظامی است که آن را به خدا منتسب می‌کنند، شاید حکومت به نوعی از این تخیله‌ی استعداهای در ایران خوشحال باشد، زیرا این نخبگان هستند که قادر به تشریح نظام دیکتاتوری حاکم و کالبد شکافی علمی آن هستند.

آن چیزی که در این مهاجرت دردناکتر است این موضوع است که مهاجرت غالبا در بین فهیم‌ترین و با استعدادترین نیروهای کشور صورت می‌گیرد، اگر از دید بیولوژیکی به این موضوع نگریسته شود، ما نه تنها شاهد فرار خود این مغزها هستیم؛ بلکه شاهد فراری دردناکتر از نیز می‌باشیم، فرار ژن‎ها؛ استعدادهائی که کشور برای بدست آوردنشان قرن‌ها تلاش نموده است.

این موضوع یکی از دردهای جامعه‌ی ماست که درمان آن غیر ممکن به نظر می‌رسد، مغزهائی که از ایران خارج می‌شوند، فرزندانشان دیگر خود را ایرانی نخواهند دانست، کشور مقصد را میهن خویش به حساب خواهند آورد و در نتیجه مملکت از پتانسیل پیشرفت تهی خواهد شد، پتانسیلی که بدست آوردن دوباره‌ی آن تقریبا غیر ممکن است.

در حال حاضر برای این درد هیچ درمانی به نظر نمی‌رسد، جز اینکه از هم‌میهنان ملتمسانه و عاجزانه تقاضا گردد که نگذارید فرزندانتان به ایران و ایرانی بدون بیگانه گردند، آنان را آنگونه تربیت نمائید که در صورت برپائی رژیمی آزاد، حاضر به برگشت به ایران گردند، این دردی است که بسیار دردناکتر از خود جمهوری اسلامی است، زیرا هیچ ستمگری نتوانسته تا ابد ستم نماید؛ این رژیم خواهد رفت، اما آن چیزی که بر نخواهند گشت ژن‌های انسانی است که از کشور خارج می‌گردند و این دردی است که از خود جمهوری اسلامی هم بدتر است.

7/8/10

جناب دستغیب! شما هم هویت این امام راحل را کتمان می‌نمائید؛ وعده‌های پیش از قدرت این امام شیاد چی شد؟

آقای دستغیب به تحریف سخنان به قول خودش امام راحل اعتراض دارند. جناب دستغیب! اکنون که می‌بینید پایه‌های ولایت فقیهی که این امام راحل پایه‌گذار آن بودند، شل شده است، این سخنان را بر زبان می‌آوری تا چهره‌ی امامت را پاک جلوه دهید، شاید بنای پوسیده‌ی ولایت فقیه را ترمیم نمائید.

شما هم سخنان امام راحل را سانسور می‌نمائید؛ مگر همین امام راحل نفرمودند که اقتصاد مال خر است؟ مگر همین امام راحل نفرمودند که برق، آب، اتوبوس را مجانی ‌می‌کنیم؟

اصلا به نظر من شیادتر از امام راحلتان آدم رو دنیا تو قرن بیستم پیدا نمی‌شد:

مگر امام راحل نفرمودند که حفظ حکومت اسلامی از همه چیز واجب تر است؟

مگر امام راحل نمی‌فرماید که اطاعت از ولی فقیه مانند اطاعت از خدا و پیغمبر واجب است؟

جناب دستغیب! ریشه‌ی تمامی مشکلات کشور ما همین امامی است که به تنها چیزی که فکر نمی‌کرد، ایران و منافع ملی ایران بود؛ البته دلیل این را نیز همگان می‌دانند، هندی بودن او بود که باز شما هویت این امام راحل را هم کتمان می‌کنید.