11/16/10

کدام جنایتکاری در تاریخ غیر از محمد ابن عبدالله؛ زنان، دختران و کودکان به اسارت گرفته شده را فروخته است؟


مطمئن هستم که مسلمین این تیتر را توهین آمیز تلقی می‌نمایند، پس لطفا مطلب را تا آخر بخوانید سپس داوری نمائید.
 در طول تاریخ بشر جنایتکاران زیادی قد علم کرده‌اند، چنگیزخان، نرون، آتیلا و .... در بیان جنایتهای هر کدام از این جنایتکاران سخن‌ها شنیده‌ایم، رفتار اینان به گونه‌ای بوده است  که به هیچ کسی از دشمنانشان کوچکترین رحمی را نکردند، رفتاری که مصداق بارز قتل عام بود. اما تا آنجائیکه که من آگاهی دارم در هیچ جائی از تاریخ نوشته نشده است که این خون‌ریزان جنایت‌پیشه پس از قتل‌ عام، زنان و کودکان به اسارت گرفته شده را پس از تقسیم در میان سربازانشان، زیاده از آنها را بعنوان کالائی فروخته‌اند و با پول بدست آمده اقدام به خرید سلاح نموده‌اند. البته اگر از من پرسیده شود که بزرگترین جنایتکار تاریخ بشر کیست، خواهم گفت عقیده‌ای که خدائی را به نام الله دارد، خدائی که بخاطر ایمان نیاوردن قوم نوح کل موجودات زنده‌ی روی کره‌ی زمین غیر از کسان نوح و دو جفت از هر جانوری را از میان برد؛ اگر هم کسانیکه این تیتر را قبول ندارند بیان نمایند که داستان نوح افسانه‌ای بیش نیست، من هم با آنها موافقم.  در اینجا جنایتکاری وجود دارد که این داستان را از تورات اقتباس نموده و آن را بعنوان حقیقتی عینی بیان نموده است که انکار این داستان از نظر او کفر محض است، محمد ابن عبدالله، آیا او هم علاوه بر اینکه افکار جنایت‌آمیز داشت مانند سایر جنایتکاران تاریخ بشر عملا مرتکب جنایتی شده است؟ اگر داستان زندگی این شخصیت را با دقت و بدون تعصب بخوانیم متوجه خواهیم شد که او در ابتدا شخصیتی بود مهربان و رحیم، حتی نسبت به مخالفانش.  مهربان بودن او زمانی بود که قدرتی نداشت هر چه به اواخر عمر این شخصیت نزدیکتر می‌شویم چهره‌ی واقعی او را بهتر می‌شناسیم، او در سالهای پایانی عمرش همواره جنایتکارتر می‌شد، طبری در تاریخش بیان می‌نماید که او در اواخر عمرش و پس از فتح مکه زنان قبیله‌ی هوازن که از قبایل اطراف مکه و هم قبیله‌ای حلیمه‌ی سعدیه(دایه‌ی محمد) بودند را به اسارات گرفت و به پیروانش مجوز تجاوز جنسی را به آنها داد و در آخر هم زنانشان را به خود آنها فروخت(1).
همچنین در جنگی که با یهودیان بنی‌قریظه داشت، او دستور داد که تمام مردان و پسران بالغ این قبیله را بکشند و تمام زنان، دختران و پسران نابالغ آنها را بعنوان کنیز به اسارت گرفت و در میان سربازانش تقسیم نمود و زیادی از آنها را در نجد فروخت و با پول بدست آمده اسلحه خرید(2)؛ آیا کسی جنایتکاری مانند این شخصیت را در تاریخ سراغ دارد؟
دردناکتر آنجاست که او خود را فرستاده‌ی خدا می‌داند؛ خدائی که تنها با او سخن می‌گوید و شبی با خری بالدار بنام براق به ملاقاتش می‌رود....

(1)    تاریخ طبری صفحه‌ی 1197 ترجمه ابوالقاسم پایند.
(2)    تاریخ طبری صفحه‌ی 1082 ترجمه ابوالقاسم پاینده.

11/15/10

نمونه‌هائی از شاهکارهای معجزاتی قرآن کریم(بخش سوم و بدون شرح)

سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ حشر/1) ) آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است براي الله تسبيح مي‏گويد، و او عزيز و حكيم است.
سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ صف/1) ) آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است براي الله تسبيح مي‏گويد، و او عزيز و حكيم است.
با اندکی تغییر:
سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ حدید/1) ) آنچه در آسمانها و زمين است براي الله تسبيح مي‏گويند، و او عزيز و حكيم است.


يَأْتُوكَ بِكُلِّ سَحَّارٍ عَلِيمٍ شعراء/37) ) تا تمام جادوگران دانايى را نزد تو آوردند.
يَأْتُوكَ بِكُلِّ سَاحِرٍ عَلِيمٍاعراف/112) ) تا تمام جادوگران دانايى را نزد تو آوردند.


قَالُواْ آمَنَّا بِرِبِّ الْعَالَمِينَ (اعراف/121) ) گفتند به پروردگار جهانيان ايمان آورديم
قَالُوا آمَنَّا بِرَبِّ الْعَالَمِينَ (اعراف/47) ) گفتند به پروردگار جهانيان ايمان آورديم


رَبِّ مُوسَى وَهَارُونَاعراف/48) ) پروردگار موسى و هارون.
رَبِّ مُوسَى وَهَارُونَاعراف/122) ) پروردگار موسى و هارون


فَأَلْقَى عَصَاهُ فَإِذَا هِيَ ثُعْبَانٌ مُّبِينٌ اعراف/107) ) پس عصايش را افكند و بناگاه اژدهايى نمایان شد
فَأَلْقَى عَصَاهُ فَإِذَا هِيَ ثُعْبَانٌ مُّبِينٌشعراء/31) ) پس عصایش را افكند و بناگاه اژدهایى نمايان شد



وَنَزَعَ يَدَهُ فَإِذَا هِيَ بَيْضَاء لِلنَّاظِرِينَ اعراف/108) ) و دستش را بيرون كشيد و ناگهان براى تماشاگران سپيد می‌نمود
وَنَزَعَ يَدَهُ فَإِذَا هِيَ بَيْضَاء لِلنَّاظِرِينَشعراء/32) ) و دستش را بيرون كشيد و ناگهان براى تماشاگران سپيد مى‏نمود



وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآيَاتِنَا وَسُلْطَانٍ مُّبِينٍ ﴿غافر/۲۳﴾ ما موسي را با آيات خود و دليل آشکار فرستاديم.
وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآيَاتِنَا وَسُلْطَانٍ مُّبِينٍ ﴿هود/۹۶﴾ ما موسي را با آيات خود و دليل آشكار فرستاديم


وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَمومنون/5) ) و آنها كه دامان خود را از آلودگي (از) بيعفتي حفظ مي‏كنند.
وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ معرج/29) ) و آنها كه دامان خود را از آلودگي (از) بيعفتي حفظ مي‏كنند.



إِلَّا عَلَى أَزْوَاجِهِمْ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَ معارج/30) ) مگر در مورد همسرانشان يا كنيزانى كه به دست آورده‏اند كه در اين صورت بر آنان نكوهشى نيست.
إِلَّا عَلَى أَزْوَاجِهِمْ أوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَمومنون/6) ) مگر در مورد همسرانشان يا كنيزانى كه به دست آورده‏اند كه در اين صورت بر آنان نكوهشى نيست



فَمَنِ ابْتَغَى وَرَاء ذَلِكَ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْعَادُونَمعارج/31) و هر كس ماوراء اين را طلب كند متجاوز است.
فَمَنِ ابْتَغَى وَرَاء ذَلِكَ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْعَادُونَ مومنون/7) و هر كس ماوراء اين را طلب كند متجاوز است



وَالَّذِينَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَمعرج/32) ) و آنها كه امانتها و عهد خود را رعايت مي‏كنند
وَالَّذِينَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَ مومنون/8) ) و آنها كه امانتها و عهد خود را رعايت مي‏كنند.

11/14/10

تو هم به صف خفه کردن صدای منتقدان گام بردار تا در آینده دیده شود که روسیاهی به چه کسی می‌ماند.

جناب خانم/آقای بالاترین!

شما ظاهرا تصمیم گرفته‌اید لینک‌هائی که در آنها توهین به ادیان می‌شود را از آمدن به صفحه‌ی اول منع نمائید، به قول سلاطین صلاح مملکت خویش خسروان دانند، من هم کاری به اینکه این تصمیم شما از کجا ناشی شده است را ندارم، اما پرسشی که به ذهن اینجانب و خیلی از دوستان آتئیست من خطور می‌نماید این است که ملاک شما برای تشخیص نقد از توهین چیست؟ اگر گفته شود که محمد ابن عبدالله انسانی بود که در اواخر دوران نبوتش به یکی از جنایتکارترین افراد تاریخ بشر تبدیل شده بود، آیا توهین به ایشان است یا بیان حقیقت، آیا اگر از کتب معتبر تاریخی جنایت‌های این شخصیت را به اطلاع هم‌میهنان‌مان برسانیم، به آنها توهین کرده‌ایم؟ من از شما پرسشی دارم؛ چند نفر از جنایت‌کاران تاریخ تمام مردان قبیله‌ای را کشته‌اند و زنانشان را بعنوان بردگان جنسی مورد تجاوز قرار داده‌اند؟ اگر چنگیزخان هم مانند محمد دوست داشت که با زنان پادشاهان مغلوب همبستر شود، آیا او تمام زنانشان را دخترانشان را و پسران نابالغ‌شان را میان سربازانش تقسیم می‌کرد؟ از نظر من محمد ابن عبدالله و جنایتکارن پیروش، یکی از وحشی‌ترین انسانهائی هستند که تاریخ بشر به خود دیده است؛ دین‌مداران و آخوندهائی که نان خود را در ناآگاهی مردم می‌بینند، از آغاز پیدایش اسلام تا کنون به مقلدان خود اجازه‌ی تفکر و آگاهی را در این زمینه نداده‌اند، آنها چه در دشداشه و نعلین و چه در قالب تاج و تخت، کوچکترین انتقادی را هرگز بر نتافته‌اند و زبانها را در این مدت بریده‌اند، قرآنشان پر است از سخنان تنفر برانگیز، مسلمین معتقدند که ما دگراندیشان مانند گاو و خر هستیم، ایا بی‌دینی الله‌پرستان را با این الفاظ خطاب کرده است؟ و اگر به لطف تکنولوزی دگراندیشان توانسته‌اند اندکی سر بلند نمایند و تمام خطرات را به جان بخرند، آیا سزایشان خفه کردن در این فضاست؟ جناب بالاترین! تو چه بخواهید و چه نخواهید من نوعی منتقد دین، از این دین خواهم نوشت اگرچه برایم نه تنها سودی را در بر ندارد، بلکه در این مدت زیانهای زیادی را دیده‌ام، این را دوستان من می‌دانند، ولی آنچه که بر تو می‌ماند قضاوتی است که فرزندان من از تو خواهند کرد. تو هم به صف خفه کردن صدای منتقدان گام بردار تا در آینده دیده شود که روسیاهی به چه کسی می‌ماند، از متن نوشته‌ای شما چنین بر می‌آید که در مقابل این اقدامات انتظار رفع فیلترینگ را از جمهوری اسلامی دارید، من مطمئنم که شما زد و بندی با جمهوری اسلامی ندارید، ولی این را خوب بدانید و از تاریخ درس بگیرید که پیروان این اندیشه به هیچ مخالفی رحم نکرده‌اند، حتی مخالفانی که از جنس خودشان هستند،کافر خواندن هر فرقه فرقه‌ای دیگر خود بهترین دلیل بر این مدعاست.

11/13/10

چرا ما در راستای منافع عربهای تحریف‌گر، اورشلیم را بیت المقدس می‌نامیم؟

قطع به یقین پشت تحریف نام خلیخ فارس در بازیهای آسیائی شیخکان عرب خوابیده‌اند، شیخکانی که دوست دارند دیگرن این خلیج را بعنوان خلیج تازی(ع ر ب ی) بنامند.
راستی چرا ما هم ار تحریف کنندگان نامهای تاریخی هستیم؟
چرا ما از کاربرد نام تاریخی اورشلیم بجای بیت القدس خودداری می‌نمائیم؟ در کشور ما تا پیش از انقلاب ننگین اسلامی همواره نام اورشلیم بکار برده می‌شد؛ آیا می‌دانید که نام بیت‌القدس نامی است کاملا جعلی؟
آیا این اسرائیلی‌ها هستند که نامهای تاریخی که حکایت از فرهنگ ملی ما دارد را تحریف می‌نمایند؟
چرا کاری را که بر خود روا نمی‌دانیم بر دیگر ملل روا می‌داینم؟
و اکنون ما ایرانیان که معتقدیم نباید نامهای تاریخی را جعل نمود، خود از جاعلان بزرگ هستیم. تقریبا تمام ایرانیان از واژه‌ی جعلی بیت‌المقدس بجای اورشلیم استفاده می‌نمایند؛ واژه‌ای که تنها در راستای تأمین منافع اعراب جاعل است. در حال حاضر نیز اگر ما در برابر تغییر نام تاریخی خلیج فارس واکنشی نشان ندهیم، باید منتظر جنگی دیگر از هم‌نژادان صدام باشیم. هرگز یادمان نرفته است که در روزهای آغازین جنگ چه شور و شعفی در میان اعراب منطقه‌ی جنوب خلیج فارس حاکم بود، خوزستان ما را به همراه استان بوشهر و قسمتی از جنوب استان فارس و نیمه‌ی غربی استان هرمزگان را عربستان نامیدند و نقشه‌ها(1) به چاپ رسید.
آن گونه که گفته می‌شود اورشلیم برای اولین بار در حدود 15 قرن پیش از میلاد مسیح، توسط یکی از پادشاهان یهود به نام داود(همان کسی که اسلام هم او را مانند یهودیان که به تمام پادشاهان خوب خود پیغمبر می‌گفتند، او را پیامبر دانست) به پایتختی ملت یهود انتخاب گردید؛ تا اینکه در حدود 100 سال پس از میلاد مسیح، رومیان این شهر را اشغال و یهودیان را آواره نمودند، ولی هرگز در صدد تغییر نام این شهر بر نیامدند. پس از آن بود که ایرانیان این شهر را از رومیان غارتگر نجات دادند و به مدت در حدود 30 سال حاکم بر این شهر بودند، این اشغال برای یهودیان نعمتی بود، زیرا موجب آزادی آنان گردید. تا اینکه اعراب مسلمان در زمان عمر (همان دوران که ایران را نیز اشغال نمودند) این شهر را به تصرف خویش در آوردند، پس از آن بود که این شهر بین اعراب مسلمان و اروپائیان مسیحی در طی جنگهائی که به جنگ صلیبی مشهور است، دست به دست گردید.
از آنجائیکه اعراب مسلمان در تحریف نامها دست درازی دارند، به همراه تصرف این شهر نام آن را به قدس و برخی دیگر نیز به بیت المقدِس تغییر دادند؛ اکنون عربها این شهر را به قدس نام می‌نامند!
در تمام اسناد تاریخی که مربوط به پیش از اسلام می‌باشد از این شهر عمدتا به نام اورشلیم استفاده شده. و هیچ نامی از بیت‌المقدس یا قدس به چشم نمی‌خورد؛ حتی در میان اعراب پیش از اسلام هم چنین سندی که حاکی از نام قدس بر این شهر باشد دیده نمی‌شود. و تنها سندی که در این زمینه وجود دارد این است که محمد با خر بالدارش(براق) به آنجا سفر نمود.
(1)

نسخه‌ی تاریخی انجیل به زبان عربی که در سال 1590 نوشته شده است:
ملف:Typographia Medicea 1590 Marcus.jpg

10/9/10

جنگ زرگری است، رودست نخوریم!





در جمهوری اسلامی قوه‌ی قضائیه همواره وابسته به سیستم حاکم و تابع سیاست‌های نظام جمهوری اسلامی بوده است؛ این افتضاح قضائی پس از انتخاب بحث‌برانگیز ریاست جمهوری کاملا آشکار بود؛ نظام جمهوری اسلامی هم متوجه این رسوائی شده است، این سیستم به هر قیمتی که شده قصد بازسازی چهره‌ی خویش را دارد، به یقین ناموس هر نظامی، سیستم قضائی آن است؛ بنابراین این درابر حاکم قصد دارد نظام قضائی را مستقل از حکومت جلوه دهد. در قضیه‌ی لغو مجوز فعالیت جبهه‌ی مشارکت ایران اسلامی و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، رژیم جمهوری اسلامی با راه‌اندازی جنگی زرگری قصد نشان دادن استقلال قوه‌ی قضائیه را دارد! قطع به یقین لغو فعالیت احزابی که نظام جمهوری اسلامی را قبول دارند هرگز به نفع جمهوری اسلامی نخواهد بود؛ زیرا در این صورت تمرکز فعالیت بر روی احزاب خارج از سیستم متمرکز خواهد شد. لذا قوه‌ی قضائیه‌ی جمهوری اسلامی ایران با لغو مجوز این احزابی که هرکدام پسوند مبارک جمهوری و انقلاب اسلامی را یدک می‌کشند مخالفت کرد؛ کیست که نداند سخنگوی قوه‌ی قضائیه از وجود چنین حکمی به نفع جبهه‌ی مشارکت و سازمان مجاهدین آگاه نباشد!
رژیم با به راه انداختن این جنگ زرگری در آینده نیز دهن مخالفانش را خواهد بست و با استناد به این حکم خود را مستقل نشان خواهد داد، این رژیم همواره درد را ایجاد می‌کند و اگر تشخیص بدهد که باید درمان شود، اندک مرهمی هم بر آن خواهد گذاشت. اگر این سیستم قصد القای استقلال خود را دارد، پس چرا مجوز انتشار حتی یک روزنامه‌ی مستقل را هم نمی‌دهد؟ اگر این سیستم واقعا مستقل است پس چرا خود را پیرو ولی فقیه می‌داند؟ آیا استقلال اینسیستم قضائی از رهبری معنا دارد؟ مگر چنین نیست که تمام قضات باید التزام عملی به ولایت فقیه داشته باشند؟ آیا منطقی است که چنین حکمی صادر شود در حالیکه ولی فقیه جباری که بر سرزمین ما حاکم است با آن مخالف باشد؟

9/22/10

نـــــخوانـنـد بر ما کــــسـی آفــرین ؛ چـــو ویـــران بود بوم ایـــران زمـــین.




ایران متعلق به همه‌ی ایرانیان است، آذری، گیلکی،عرب، لر، کرد، فارس، بلوچ. همه‌ی ما ایرانی هستیم و دست در دست هم خواهیم داد به مهر تا میهن خویش را کنیم آباد؛ تمام اقوام ایرانی بسان اعضای جسمی یگانه به نام ایران هستند، گرچه اکنون زالو صفتانی بر کشور ما حاکمند که به تنها چیزی که فکر نمی‌کنند و برایشان اهمیت ندارد، ایران و ایرانی است؛ پیام‌آور راستین خیر ایرانیان، زرتشت بزرگ که زاده‌ی شمال غرب این سرزمین است را به رسولی بیگانه عوض کرده‌اند و بجای افتخار بر شهامت و پایمردی بابک خرمدین به شخصیتهائی می‌نازند که در زمان خویش دشمن ایران و ایرانی بوده‌اند، اگر به دنبال اسطوره هستیم باز رستمی داریم که زاده‌ی جنوب شرق این سرزمین است. اگر باید به حال قومی گریه کنیم باید به حال دلیر مردان و شیرزنانی گریست که در جنوب غرب این سرزمین و در 1400 سال پیش جانانه با تازیان جنگیدند و بلائی صدها بار بدتر از عاشورا بر سرشان آورده شده. و خلاصه جان سخن را فردوسی پاکزاد و از شمال شرق این سرزمین گفته است که:


نــــمانــیــم کـیـن بوم ویــران کنند
هــمــی غــارت از شــهـر ایران کنند

نـــــخوانـنـد بر ما کــــسـی آفــرین
چـــو ویـــران بود بوم ایـــران زمـــین

دریغ است ایران که ویـــران شـــود
کـــنــام پــلنــگان و شــیران شـــود

همه سربه سر تن به کشتن دهیم
از آن به که ایران به دشمن دهیم

چو ایـــران مبـــــاشد تــــن من مباد
در این مرز و بوم زنده یک تن مباد


نــــمانــیــم کـیـن بوم ویــران کنند
هــمــی غــارت از شــهـر ایران کنند

نـــــخوانـنـد بر ما کــــسـی آفــرین
چـــو ویـــران بود بوم ایـــران زمـــین

دریغ است ایران که ویـــران شـــود
کـــنــام پــلنــگان و شــیران شـــود

همه سربه سر تن به کشتن دهیم
از آن به که ایران به دشمن دهیم

چو ایـــران مبـــــاشد تــــن من مباد
در این مرز و بوم زنده یک تن مباد

9/3/10

تا اهداف رهبران جنبش سبز همان اهداف خمینی باشد، این حرکت هرگز به نتیجه نخواهد رسید!

متأسفانه در جنبشی که به جنبش سبز مشهور شده، هر کس خود را رهبر می‌داند، برنامه می‌دهد و از مردم می‌خواهد که برنامه‌اش را اجرا نمایند؛ اگر به راهپیمائی‌های موفق گذشته توجه کنیم، به یقین موفق‌ترین آنها تظاهرات چند ملیونی 25 خرداد بود، پشت این تظاهرات شور عظیم مردمی همراه با جسارت رهبران جنبش نهفته بود. این تظارات‌ بود که حکومت را به تفکر تقعل واداشت، تمام مخالفتهای پیش از این را خس و خاشاکی بیش نمی‌دانستند. اساس این نظام بر مبنای ایدئولوژی اسلامی است؛ همان اعتقادی که باور بسیاری از هم‌میهنان ما نیز هست. همه‌ی مؤمین به اسلام دارای شخصی اسلام شناس بعنوان مرجع هستند؛ هر کدام این مراجع در کشور دارای شبکه‌ی اجتماعی پیچیده‌ای می‌باشند که چند ملیون پیرو دارند؛ اکثریت مراجع و شخصیت‌های دینی، قدرت خویش را مرهون همین سیستم می‌دانند؛ بنابراین کاملا طبیعی است که حفظ این سیستم برایشان از همه چیز واجب‌تر باشد، حتی مراجعی که با حکومت فعلی مشکل دارند هیچگاه خود را با اصل نظام مخالف نمی‌دانند و به اصطلاح خواهان تعویض پالان خر هستند نه خود خر!

از سوی دیگر رهبران این جنبش هم خود را مقید به قانون اساسی فعلی می‌دانند؛ قانونی که در چارچوب آن راه برای آنارشیسم باز است. در این قانون، رهبر بعنوان ولی فقیه و نائب امام زمان شناخته می‌گردد؛ پس همانگونه که اطاعت از پیامبر و امام معصوم در عصر حضور آنان واجب بود در زمان غیبت هم اطاعت از ولی فقیه واجب است؛ خمینی بیان می‌نماید که ایجاد و حفظ حکومت اسلامی حتی از نماز و حج هم واجبتر است و حکومت می‌‎تواند برای حفظ این نظام، تمامی ارکان اسلام را تعطیل نماید، در اینجا تناقضی آشکار بین عقاید رهبران جنبشی که از آن بعنوان جنبش سبز یاد می‌شود یاد می‌شود، پدید می‌آید. از یک سو آنان خود را مقید به قانون اسای می‌دانند، قانونی که اطاعت بی چون و چرا را از ولی فقیه واجب می‌داند و از سوی دیگر گام‎‌هائی که آنان بر می‌دارند خلاف دستو ر صریح ولی فقیه است؛ مگر همین ولی فقیه نبود که صحت انتخابات را مورد تأیید قرار داد؟

از سوی دگر رهبران جمهوری اسلامی رفتار شاه سابق ایران با خود را به خاطر داشتند، آنان خوب می‌دانند که اگر شاه اقدام به آدمکشی، شکنجه و تجاوز جنسی می‌کرد این انقلاب هرگز به پیروزی نمی‌رسید؛ بنابراین شروع به ایجاد جو وحشت نمودند، هدف آنان خانه نشین کردن مردم بود.

و اکنون نیز رهبران جنبش خود را بین آرمان‌های امام راحلشان با واقعیت‌های کشور سردرگم و دچار بی‌برنامگی می‌بینند. اهداف آنان تنها ویرایش این نظام است؛ نظامی که بر پایه‌ی ولایت فقیه بنا شده باشد؛ نظامی که حرف‌های خمینی فصل‌الخطاب همه باشد؛ در این خلأ جسارتی که از رهبران جنبش مشاهده می‌نمائیم، بسیاری از مخالفان این شیوه‌ی حکومتی، خود را رهبران ناشناس جنبش می‌دانند، به صورت خودسرانه برنامه می‌دهند و از مردم درخواست دارند تا برنامه‌های آنان را به اجرا درآورند. من نتیجه‌ی این بی‌برنامگی را در تظاهرات 22 بهمن مشاهده نمودم، تظاهراتی که حکومت حضور من را به نفع خویش مصادره نمود و از این به بعد در هیچ تظاهراتی که اینگونه فراخوان داده شود، شرکت نخواهم کرد.