1/12/11

و تو هم قلمم را همچنان می‌شکنی!


 نزدیک به 14 قرن است که قلم‌ها را شکسته‌اند، زبان‌ها را بریده‌اند، جان‌ها را گرفته‌اند و خلاصه نزدیک به 1400 سال است که وهم متوهمی را فرهنگ غالب کشور کرده‌اند، او را و خاندان او را سید و سرور دیگران القا می‌کنند، به هیچ مخالفی در فضای علنی جرأت نفس را نمی‌دهند و تنها با بیان جنبه‌ای خاص از زندگی همان متوهم شیاد، او را فرستاده‌ی خدا و مایه‌ی رحمت العالمین می‌نامند، شخصی که تنها را نجات را در اجرای دستورات خود می‌داند.  اگر کسی در گذشته می‌خواست از این دین انتقادی داشته باشد باید نخست خود را مسلمان جلوه دهد؛  منتقدینی مانند: خیام‌ها، مولوی‌ها، حافظ‌ها، ابن‌سیناها و ... زیرا جز این راهی نبود.
اکنون که به لطف فناوری پیشرفته‌ی بشری و با پذیرش ریسک از به خطر افتادن جان خود و خانواده‌، این امکان بوجود آمده است که بتوانی آزادانه بنویسی ، باز عده‌ای می‌خواهند قلمت را بکشنند؛ کسانی در جامه‌ی خیرخواهی و با این بیان که در این شرایط حساس کنونی، بهتر است نقد دین کنار گذاشته شود! من روش این افراد را کمتر از سانسورچیان فیلترچی و حذف‌گرا نمی‌بینم، زیرا هر دو یک هدف را دنبال می‌کنند؛ اینکه تو ساکت بمان! چگونه است که هزاران آخوند، اجازه دارند انواع خرافه را به خورد جامعه‌ی در فقر فرهنگی نگه داشته شده‌ی ما بدهند و در این میدان یکه‌تازی کنند ولی من نوعی که مطمئن نیستم برایم فردائی در کار باشد نباید واقعیت این دین را بیان نمایم؟ از کسی انتظار تشکر را ندارم ولی اجازه بدهید در این میدان تاریک که از هر سو تاریک‌پرستان آن را احاطه کرده‌اند شمعی را روشن نمائیم تا شاید خفتگانی به خود جرأت دیدن فضا را آنگونه که هست بدهند، زیرا آخوندی که خود را روحانی القا کرده است، مردم را از دیدن آنچه که او دوست ندارد، می‌ترساند.
درد است این سخن درد است و درمان می‌طلبد! 

1/11/11

جناب موسوی! ذات اسلام بر پایه‌ی دروغ، تهمت و خرافه بنا نهاده شده است.


میر حسین موسوی در بیانه‌ای رهبران حاکم بر کشورمان را مروج چهره‌ای زشت از اسلام دانست و عنوان کرد که اسلام آقایان چیزی جز تهمت، دروغ‌گوئی و گسترش خرافه نیست؛ و این حکومت را با رژیم‌های استالین و چائوشسکو مقایسه نمود و افزود: اعدامهای فله ای و محکومیت‌های عجیب و غریب ظالمانه هم برای کمک به مرعوب کردن بکار گرفته می‌شود. وی در ادمه‌ی این مصاحبه اظهار داشت: آن اعتقاد ریشه‌ای بخشی از حاکمیت به خس و خاشاک و بزغاله و گوساله بودن میلیون‌ها نفر از مردم این کشور است.
 ایشان احتمالا در جریان نیستند که ذات اسلام مروج خرافه در جامعه‌ است، خرافه‌ای که به سبب تکرار در بیانشان ملکه‌ی ذهن ما شده‌اند؛ جناب موسوی! در این اعتقاد ساده که معتقد است روزانه باید پنج نوبت به سوی سرزمین عربستان خم و راست شد یا این اعتقاد که خدا در عربستان سعودی دستور بنای خانه‌ای را برای خود صادر کرده‌اند، چیزی جر خرافه است؟ من اگر بخواهم خرافات این دین را بشمارم به یقین مثنوی هفتاد من کاغذ شود!
شما به گونه‌ای سخن گفتید که اعدام‌های فله‌ای ربطی به اسلام ندارد، مگر غیر از این است که محمد ابن عبدالله دستور داد تا در یک روز بیش از 900 نفر از کسانیکه خود را تسلیم کرده بودند، گردن زده شوند، مگر غیر از این است که او برای اعتراف گیری، مخالفانش را شکنجه نموده است؟ من فرض را بر بی‌اطلاعی شما می‌گذارم و به شما توصیه می‌نمایم اندکی تاریخ اسلام و جنایت‌های محمد ابن عبدالله را بخوانید، جنایتکاری که روند تغییر چهره‌اش را از زمانیکه در مکه ضعیف بود تا هنگامیکه در مدینه احساس قدرت کرد را مشاهده خواهی نمود، درست مانند خمینی پیش از انقلاب و پس از آن.
از خس و خاشاک خواندن مخالفان و بزغاله خواندنشان انتقاد کرده‌اید! خوب است به قرآن مراجعه نمائید تا ببینید الگوی گویندگان و اتهام زنندگان چه مرجعی است؛ مگر خود قرآن مخالفینش را دامها خطاب نمی‌کند؟!
جناب موسوی! اندکی انصاف داشته باشید و واقعیت‌ها را آنگونه که هست بیان نمائید نه آنگونه که دوست دارید باشند؛ بس است مماشات در برابر اسلام!
آیا وقتش فرا نرسیده است که در اساس باورهایمان تجدید نظر اساسی داشته اشیم؟

1/8/11

من هم از ریسمان سیاه و سفید می‌ترسم (پرسش و پیشنهاد درباره‌ی سایت آزادگی).


پیش از هر چیز، از دوستان جهت فراهم آوردن محیطی ساده و روان در این سایت تشکر می‌نمایم؛ امید است  گامی باشد جهت روشنگری در جامعه‌ی ایرانی؛ اما:
 آنچه  برای کاربرانی که در ایرانی هستند مهم است؛ میزان امنیت و چگونگی کارکرد این سایت می‌باشد، قالب سایت بسیار جالب، ساده و دیدنی است، اما چند نکته:
1-   گرداننده(گان) این سایت چه کسی(کسانی) هستند؟(لطفا در مورد ایشان شرح کامل داده شود.)
2-   هزینه‌ی نگهداری این سایت از کجا تأمین شده است؟
3-   برنامه‌نویس سایت چه کسی (کسانی) است؟
4-   استفاده از پروتکل hptts ""جهت امنیت بیشتر، در نظر گرفته شود.
5-   اکنون سرعت بالا آمدن سایت خوب است، ولی آیا در ترافیک بالا هم پاسخگوست؟  
ضمنا اگر برایتان امکان دارد، تفاوت علم و دانش در نظر بگیرید و بجای کاربرد واژه‌ی "علم و تکنولوژی" از واژه‌ی "دانش و فناوری" استفاده کنید، زیرا در زبان فارسی، علوم انسانی هم زیر مجموعه‌ی علم هستند در صورتیکه در اینجا صرفا منظور "دانش" است. همچنین توجه به مسائل تاریخی فراموش نگردد و در صورت امکان بخشها بصورت زیر ویرایش گردد:
·         "سیاست"
·         "جامعه"
·         "اقتصاد"
·         "دانش و فناوری"
·         "هنر و ادبیات"
·         "تاریخ و فرهنگ"
·         "ورزش"
·         "سرگرمی".
لازم نیست بخشی مجزا برای مذهب در نظر گرفته شود، زیرا مسائل مذهبی یا مربوط به جامعه است و یا مربوط به تاریخ و فرهنگ، گاهی هم سیاسی؛ اینکار ممکن است باعث سردرگمی و ناهماهنگی می‌گردد.

1/5/11

یک سال گذشت و همچنان عاملین قتل استاد فیزیک ذرات بنیادی "پرفسور مسعود علی‌محمدی" در ابهام!

یک سال پیش در چنین روزی "دکتر مسعود علی محمدی" استاد فیزیک ذرات بنیادی، در برابر منزلش ترور شد که با جار و جنجال زیادی از جانب حاکمیت مواجه گردید؛ این ترور زمانی انجام گردید که حاکمیت مشغول سرکوب مخالفین خیابانی خویش بود، پس از این جنایت حکومت برنامه‌ی عادی تلویزیون را قطع کرد تا این ترور را پوشش دهد، این ترور کانون خبری جدید را ایجاد کرد و تا حدودی آنچه که در خیابانهای ایران می‌گذشت را تحت شعاع خویش قرار داد؛ در ابتدا اعلام گردید که وی از دانشمندان هسته‌ای است و ادعا نمودند که در برنامه‌ی اتمی ایران شرکت دارد، اما بعدا مشخص گردید که هیچ ارتباطی با سازمان انرژی هسته‌ای ایران ندارد، نکته‌ی قابل توجه در مورد ایشان دوست و ارتباط نزدیک وی با احمد شیرزاد، نماینده‌ی سابق مجلس و استاد فیزیک هسته‌ای دانشگاه بود؛ پرفسور علی محمدی از لحاظ سیاسی کاملا به اصلاح طلبان نزدیک بود، و در تظاهرات ضد حکومتی همراه دانشجویان خویش شرکت کرده بود. همچنین روایت احمد شیرزاد از چگونگی تشییع جنازه‌ی وی هم خواندی و تأمل برانگیز است.

در آن زمان رامین مهمان‌پرست سخنگوی وزارت خارجه ادعا نمود، شواهدی در دست است که ثابت می‌کند این ترور به دست عوامل آمریکا و اسرائیل بوده است، شواهدی که هیچگاه ارائه نشد.

نکته‌ی بعدی که در این ترور قابل متوجه بود، پاک کردن سریع صحنه‌ی جرم توسط مأموران آتش نشانی بود، کاری که در هیچ جای دنیا پس از چنین عملی صورت نخواهد گرفت.

و اکنون یک سال از آن ماجرا گذشته است، یک سالی که در آن مدت دو نفر دیگر از استادان هسته‌ای ترور شدند، دو ترور اخیر همزمان با بحث تحریم ایران و درست پیش از مذاکره با غرب صورت گرفت که عاملین این ترورها نیز در پرده‌ای از ابهام هستند!

پرسشی که در میان افکار عمومی همچنان بی‌پاسخ مانده است این است که چگونه سازمان اطلاعات ایران توانستند ریگی را دستگیر کنند و قاتلان پزشکانی که در تهران ترور می‌شدند را شناسائی نمایند، اما از شناسائی عاملین این ترورها عاجز هستند؟

فرضیه‌های مطرح در آن زمان چنین بود:

1- حکومت این کار را انجام داده تا با ایجاد فضای تبلیغاتی، چنین وانمود نماید که فضا عمومی کشور بر اثر همین به اصطلاح اغتشاشات نا امن می‌باشد، تا بتواند با نظانی و بسته کردن فضای کشور، جلو هر صدای مخالفی را بگیرد.
2- حکومت این کار را انجام داده است؛ زیرا احتمال می‌داده است که فرد ترور شده ممکن است به غرب پناهنده گردد و در آنجا اسرار نظامی را فاش نماید.
3- سازمانهای جاسوسی کشورهای خارجی عاملان این جنایت هستند. اگر این فرضیه را بپذیریم پس نامبرده باید از اطلاعات ذی‌قیمتی آگاهی داشته باشد، اگر چنین است؛ پس چرا سازمانهای اطلاعاتی کشور نتوانستند چنین اقداماتی را پیش‌بینی نمایند؟

البته دو فرضیه ی اخیر با توجه به تخصص نامبرده، مردود به نظر می‌رسند.

با توجه به سه گزینه‌ی فوق، احتمال نخست قویتر است؛
زیرا در شرایطی که شهر کاملا از سوی نظامیان و برای جلوگیری از به اصطلاح اغتشاش کنترل می‌گردد، فرضیه‌ای غیر از دخالت حکومت و انتساب آن به جریان به قول خودشان معاند، را نمی‌توان مطرح نمود.

حد محارب در قانون مجازات اسلامی


اسلامی دینی است که خشونت را به بدترین نحو ممکن برای مجازات در نظر می‌گیرد، به یقین بدترین نوع مجازات را هم برای آنچه را که محارب می‌نامد، اعمال می‌کند. جرمی که بر طبق همان قانون، می‌توان به هر مخالف عقیدتی وارد کرد.
اما بخوانید قانون مجازات اسلامی در این زمینه که بر گرفته از دستورات اسلام است، آیا در این قانون چیزی جز خوی درندگی دیده می‌شود؟ آیا درندگان نیز مخالفانشان را اینگونه شکنجه می‌کنند؟:
ماده‌ی 190/ حد محاربه و افساد فی‌الارض یکی از چهار چیز است:
1-      قتل.
2-      آویختن به دار.
3-      اول بریدن دست راست و سپس بردیدن پای چپ.
4-      نفی بلد.
ماده ۱۹۴ / مدت تبعيد در هر حال كمتر از يك سال نيست، اگر چه بعد از دستگيری توبه نمايد و در صورتی كه توبه ننمايد، همچنان در تبعيد باقی خواهد ماند .
ماده ۱۹۵ / مصلوب كردن مفسد و محارب به صورت زير انجام می‌گردد:
الف ـ نحوه بستن موجب مرگ او نگردد.
ب ـ بيش از سه روز بر صليب نماند، ولی اگر در اثنای سه روز بميرد، می‌توان او را پايين آورد.
ج ـ اگر پس از سه روز زنده بماند، نبايد او را كشت. 
این مجازات برگرفته از این آیه‌ی قرآن است:
(مائده/33) سزاى كسانى كه با الله و پيامبرش محاربه می‌کنند و در زمين به فساد مى‏كوشند جز اين نيست كه كشته شوند يا بر دار آويخته گردند يا دست و پايشان در خلاف جهت‏ يكديگر بريده شود يا از آن سرزمين تبعيد گردند اين رسوايى آنان در دنياست و در آخرت عذابى بزرگ خواهند داشت.

1/4/11

جنایت را با جنایت پاسخ دادن خطاست!


متهم جنایت سعاد‌ت آباد در ملا عام اعدام گردید، هر قاتل جنایتکار است، ولی آیا اعدام در ملأ عام جنایت نیست؟ شاید اجرای قانون آن هم بدین صورت، در ظاهر کارپسندیده‌ای برای عبرت دیگران به نظر بیاید؛ اما در پشت آن حقیقتی تلخ قرار دارد، حقیقتی که معتقد است در قصاص حیات نهفته است (1)! ولی از خود نپرسیده‌ایم که چرا علی‌رغم این همه اعدامهائی که در کشور ما صورت می‌گیرد، کوچکترین نشانه‌ای از کاهش جرم و جنایت نیست؟ آیا وقت آن نرسیده است که حاکمیت رفتار خویش  در برخورد عقیدتی با مسائل جاری کشور تجدید نظر کرده، آن را با کمک کارشناسان جامعه‌شناسی اصلاح نموده و علمی سازد؟ آن چیزی که در اجرای اعدام آن هم بدین شیوه نهفته است، نشان دادن حس خشونت و القای این مسئله به توده‌هاست که بهترین راه مبارزه با جنایت، انتقام مشابه است؛ انتقامی که باید در معرض دید همگان باشد. ممکن است بسیاری از ما از این اعدام استقبال نمائیم، استقبالی عاطفی، ولی آیا با خود اندیشیده‌ایم که هزینه‌ی ایجاد دغدغه‌ی فکری که ممکن است سالها با تماشا کننده‌ی اعدام همراه باشد، چه اندازه است؟ آیا ایجاد حس قوی انتقام و سلب آرامش روانی از تماشا کنندگان اعدامها، سبب بروز جنایت‌های بعدی نخواهد شد؟ می‌خواهید چه کسی با تماشای این اعدام، عبرت بگیرد؟ آیا از دید مجریان قانون، در کشور ما تمام مردم انسانهائی هستند که دارای پتانسیل قوی تبدیل شدن به جانی می‌باشند؟
هر اعدامی دارای خانواده و بستگانی است، بستگانی که برای خویش شخصیتی قائل هستند، آیا اجرای حکم آن هم بدین صورت تحقیر آنان نیست؟ آیا این تحقیر، سبب ایجاد حس انتقام فردی که خود را خُرد شده می‌بیند، نمی‌گردد؟ 
==============================
(1) وَلَكُمْ فِي الْقِصَاصِ حَيَاةٌ يَاْ أُولِيْ الأَلْبَابِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ (بقره/178) و اى خردمندان برای شما در (اجرای) قصاص زندگانى است باشد كه به تقوا گراييد.

1/3/11

همین یک دلیل بر خرافه بودن قرآن کافی نیست؟


برخی از آیات قرآن شه بیت‌الخرافه هستند که اگر صدها بار مورد بررسی قرار گیرند، باز هم بررسی بیشتر را می‌طلبند؛ اینگونه آیات در قرآن کم نیستند. من در اینجا یکی از همین آیات را بیان می‌نمائیم، آیه‌ای که نشان دهنده‌ی عمق سطحی‌نگری گوینده‌ی این سخن است، سخنی از محمد که به خدایش نسبت می‌دهد، خدائی به نام الله. برخی از مسلمین از عمق سادگی این آیه تعبیر به پیچیدگی می‌نمائیم؛ در این آیه قرآن به گونه‌ی آشکاری در مورد آسمان سخن می‌گوید، آسمانی که ممکن است هر لحظه بر زمین سرگون گردد، محمد این را از قدرت خدایش می‌داند و به مردم توصیه می‌کند که از این نعمت بزرگ الله سپاسگزاری نمایند، زیرا اگر الله آسمان را رها نماید، بر زمین سقوط می‌کند. این سخن عمق جهل گوینده‌اش را نشان می‌دهد، گرچه این آیه را قبلا هم شرح داده‌ام ولی عمق جهل را همیشه و در همه حال باید گوشزد نمود، زیرا این باران خرافه است که بر کشور همچنان می‌بارد:
أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَكُم مَّا فِي الْأَرْضِ وَالْفُلْكَ تَجْرِي فِي الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ وَيُمْسِكُ السَّمَاء أَن تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ إِلَّا بِإِذْنِهِ إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَؤُوفٌ رَّحِيمٌ) حج/65 ) آيا نديده‏اى كه الله آنچه را در زمين است به نفع شما رام گردانيد و كشتی‌ها در دريا به فرمان او روانند و آسمان را گرفته است تا [مبادا] بر زمين فرو افتد مگر به اذن خودش (باشد) همانا الله نسبت به مردم سخت رئوف و مهربان است.
شرح مفصل آسمان از دید قرآن در اینجا